تبليغاتX
خلوت شب

حال ببينيم جناب ميرزا حسينعلی نوری که خود را پيغمبر جديد و مدعی دين مدرن و جديد برای بشر قرن بيست و يکم و قرون آتی می داند چه دستاوردهائی را به بشريت تشنه عدالت و آسايش به ارمغان آورده است و چگونه به تساوی حقوق زن و مرد و صلح و عدالت جهانی عمل می شود :

1-    طاهر کردن نجاسات در صورتی که آب موجود نبود با گفتن 5 مرتبه " الله اطهر" به طرف شیء نجس، پاک و طاهر می گردد.( صفحه 5 کتاب اقدس)

2-    تحريم نماز جماعت ( در صفحه 5): کتب عليکم صلوه فردی قد رفع حکم الجماعه

3-    تقسيم عجيب ارث و تفاوت ميان زن و مرد در سهميه ارث ( در صفحات 7و 8 ) :

بهاالله وارث را به هفت طبقه و کل ارث را به 42 سهم به شرح زير تقسيم کرده است:

1-    اولاد پسر و دختر 18 سهم 2- شوهر يا زن 5/6 سهم 3- پدر 5/5 سهم 4- مادر 5/4 سهم 5- برادران 5/3 سهم 6- خواهران 5/2 سهم 7- آموزگار 5/1 سهم!!؟(تساوی ميان زن و مرد را مشاهده کنيد!!؟؟)

-        خانه مسکونی و لباسهای مخصوص متوفی فقط به فرزندان پسر می رسد و دختران در آنها حقی ندارند.

-        اگر کسی فوت کرد و فرزندی نداشت تمام ماترک او نصيب بيت العدل ( در حيفای اسرائيل ) می شود!!؟

4-    زنان شايسته بجا آوردن حج بهائی نيستند: قد حکم الله لمن استطاع منکم حج البيت دون النساء(صفحه 10)

خوانندگان محترم مطلع باشند که حج در نزد بهائيان، زيارت خانه ميرزا علی محمد باب!!؟ در شهر شيراز و باغ رضوان در بغداد ( محل اقامت و ادعای نبوت ميرزا حسينعلی) و قبله آنان، قبر ميرزا حسينعلی در عکای اسرائيل است. يعنی بهائيان دارای دو کعبه هستند!!؟؟ و برای اولين بار قبر يک انسان، قبله بشريت مدرن شده است.

5-    بشريت تا هزار سال بعد از نوشتن کتاب اقدس محکوم به پذيرش اين احکام بوده و هر کس در طی اين هزار سال مدعی دين جديدی گردد دروغگوست( صفحه 11)

6-    حکم جالب مجازات دزد و سارق ( اگر زن باشد حکمی در مورد وی گفته نشده)

( قد کتب علی السارق النفی و الحبس و فی الثالث فاجعلوا فی جبينه علامه يعرف بها( صفحه14)

اگر مردی دزدی کرد اول او را تبعيد کنيد برای بار دوم او را به زندان اندازيد و برای مرتبه سوم علامتی در پيشانی اش بگذاريد. اگر برای بار چهارم دزدی کرد حکمش چيست؟ مدت زندان چقدر است؟ علامت روی پيشانی دارای چه مشخصاتی است و آيا نمی توان اين علامت را پاک کرد و اگر دزدی توبه کرد و تصميم گرفت ديگر دزدی نکند آيا با اين علامت روی پيشانی جائی در ميان جامعه مدعی وحدت عالم انسانی دارد.

7-    بيت العدل محل جمع آوری پول زنا و روابط نامشروع ميان زن و مرد به طور نامحدود است.

" قد حکم الله لکل زان و زانيه ديه مسلمه الی بيت العدل و هی تسعه مثاقيل من ذهب و ان عادا مره الاخری عودوا بضعف الجزاء"(صفحه15)

اگر مرد و زنی مرتکب زنا شدند مقدار 9 مثقال طلا به بيت العدل می دهند و بخشيده می شوند و اگر هوس کردند برای بار دوم روابط نامشروع برقرار کنند مقدار دوبرابر ( 18 مثقال) طلا به بيت العدل هديه می کنند و با همين فرمول به روابط نامشروع خود ادامه می دهند و صندوق بيت العدل را با مثقالهای طلا پر می کنند و حدی براين عمل حرام متصور نيست.( يعنی ناموس بهائی 9 مثقال طلا ارزش دارد؟؟)

8-    دستور سوزاندن و آتش زدن انسانها به جرم ايجاد حريق:

من احرق بيتا متعمدا فاحرقوه و من قتل نفسا فاقتلوه ( صفحه 18)

کسی که عمدا خانه ای را آتش زد پس او را با آتش بسوزانيد و اگر کسی مرتکب قتل شد او را بی درنگ بکشيد.

9-    اجازه ازدواج يک مرد با دو زن و استفاده از کنيز و به استخدام در آوردن دختران دوشيزه برای خدمت رسانی به مردان!!؟؟

قد کتب الله عليکم النکاح اياکم ان تجاوزوا عن الاثنتين و الذی اقتنع بواحده من الاماء استراحت نفسه و نفسها و من اتخذ بکرا لاباس عليه

آيا اينست مفهوم تساوی زن و مرد در بهائيت؟ آيا به نظر بهاالله، زن همچنان کنيز و مستخدم مرد بايد باشد؟ آيا اينست مفهوم وحدت عالم انسانی؟؟

10-اجسام و اشياء نجس در نزد بهائيان طاهر و پاک هستند:

وکذلک رفع حکم دون الطهاره عن کل الاشياء( صفحه 21)

11-نا مشخص بودن ازدواج با محارم و عدم وجود حکم شرعی محارم در بهائيت

قد حرمت عليکم ازواج آبائکم( صفحه 30)

جناب ميرزا حسينعلی فقط ازدواج با زن پدر را حرام اعلام کرده و در مورد ازدواج با ساير محارم حکمی ذکر نکرده است. آيا عدم ذکر، دليل بر جواز ازدواج با محارم نيست و اصولا محارم در بهائيت چه کسانی هستند.

12- عدم وجود حکم لواط با غلامان و پسر بچه ها:

انا نستحيی ان نذکر حکم الغلمان ( صفحه 30)

اين پيامبر جديد می گويد من خجالت می کشم که حمک لواط را بيان کنم. بهر حال اگر يک بهائی مرتکب عمل زشت و نا پسند لواط و همجنس بازی گرديد حکم مجازات وی در بهائيت چيست؟ جامعه نوين بشری که طالب عدالت و صلح است تکليفش چيست؟ و با مفاسد اخلاقی ناشی از همجنس بازی چه بايد بکند؟

13- دفن اموات در تابوت بلور و سنگهای قيمتی و چوبهای گرانقيمت:

قد حکم الله دفن الاموات فی البلور و الاحجار الممتنعه او الاخشاب الصلبه اللطيفه (صفحه 44)

تکليف فقرای عالم انسانی و خانواده های ضعيف که قادر به تهيه اين تابوتهای گرانقيمت  نيستند چيست؟ آيا اين نوع دفن اموات با اصول اوليه پزشکی و بهداشتی که موجب گسترش ميکروبهای ناشی از تعفن اجساد می گردد مغايرت ندارد؟

14- حکم غير عملی در مورد ناراحت و محزون کردن ديگران :

من يحزن احدا ان ينفق تسعه عشر مثقالا من الذهب (صفحه 39 )

اگر فردی را محزون و ناراحت کرديد بايستی 19 مثقال طلا انفاق کنيد

از همه حقوقدانان و دانشمندان علم قضاوت دعوت می شود نحوه اجرای اين حکم را تبيين نموده و به بشريت عصر اتم و فضا و فنآوری اطلاعات هديه کنند.

جالب اينجاست که حکم زنا و هتک ناموس يک دختر 9 مثقال طلا و حکم شکستن دل ديگران 19 مثقال طلا می باشد!!؟ حکم نقص عضو در بهائيت چيست؟

نتيجه عبرت آموز:

خوانندگان محترم با نمونه هائی از احکام تشريعی بهائيت در کتب بيان فارسی و عربی ( نوشته ميرزا علی محمد باب) و کتاب تشريعی بهائيت يعنی کتاب "اقدس" ( نوشته ميرزا حسينعلی بهاالله)آشنا شديد.

آيا اين احکام مطابق با نياز بشر امروزی است و آيا بهائيان از اينکه خود را حامی دين جديد که مدعی وحدت عالم انسانی است می دانند، شرمسار نمی باشند؟؟

بنابراين طرح شعارهائی امثال شعار" وحدت عالم انسانی" مغلطه ای برای " فريب دادن بهائيان" و "افراد نا آگاه" بوده و جرِيانات تاريخی و کتب احکام و دستورات بهائی همگی مغايرت بهائيت با امثال اين شعارها را بصورت واضحی نشان می دهند.

+ نوشته شده توسط مصطفی قدرتی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 0:42 |
                                          فساد اقتصادی در ایران

  آیا تا به حال این سوال را از خود کرده اید.که چرا همه ساله دچار تورم می شویم؟و علت شکل گیری تورم وافزایش قیمت ها چه هست؟
کافیست کمی به اطراف خود نگاه کنیم تا ببینیم چه عواملی باعث این تورم میشود.
امروز بانک تجارت جهانی, ایران را به عنوان فاسدترین کشور اقتصادی جان معرفی کرد.که از بین 168 کشور رتبه ی 168 را به خود اختصاص داد. سال گذشته رتبه ی ایران 97 بود.

این درحالی است که ایران دارای تمام منابع موجود می باشد.و در مقابل کشور ترکیه که فاقد منبه می باشد درامد سرانه اش مرز 4000$را رد کرده وکشوری چون امارات متحده ی عربی درآمد سرانه ای بالق بر بیش از 20000$ را کسب کرده .

و اما جواب چرا؟
در ایران تعداد  اندکی سرمایه دار غیر دولتی وجود دارد که در بخش های تولیدی متعددی سرمایه گذاری کرده اند.که آنها نیز برای پیش برد اهداف خود و رسیدن به سود مورد نظر خودبایدبا دولت مشارکت کنند .البته به اسم مشارکت . چون دولت برای دادن اجازه ی تولید10 تا 30% از درامد کل چه به صورت ماهیانه چه سالیانه بر میدارد. تولید کننده نیز برای پر کردن جای خالی آن 30% مجبور است 30% بر روی قیمت واقعی بکشد . که جمعا کالایی که در دست مردم قرار می گیرد چیزی حدود 120% است.
پس تا این جا تولید کننده به دولت باج نمی دهد بلکه این دولت است که باج می گیرد.

این فقط در مرد تولید کننده نیست بلکه در همه بخش ها چنین است. در واردات و صادرات. درکشاورزی و دامداری.و....
کافیست تعداد باج گیر ها را تخمین بزنیم. البته کاری بسار ساده است  فقط کافیست نگاهی به سیستم برو کراسی بیندازیم.
اداره ها باج را در یافت می کنند سپس به اداره کل واز آنجا به وزارت خانه و از وزارت خانه به دولت و از دولت به ....
این تصوری از فساد اقتصادی در ایران است.(در سطح کلان) شهر داری را فراموش نکنید همچنین نهاد های مذهبی.
سازمان ها وارگان ها نیز جزء این دسته هستند

+ نوشته شده توسط مصطفی قدرتی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 0:34 |

 

baz ham salam bebakhshid mozahem shodam  faghat ye soale kochik dashtam un ham inke mikhastam bedunam baraye neshun dadan hoviyate irani az che samboli estefade mishe mamlan age tunestid zud baram javabesh ro befrestid mamnun misham khodahafez
----------------------------------------------------
سلام قاصدك خانم
در جواب تو بايد بگم دو صورت داريم آيا منظورت هويت ايرانيه يا هويت اسلامي
بيشتر افراد هنگامي كه با اين سؤال روبرو مي شوند اشتباها هويت يك ايراني را با هويت مسلمان اشتباه مي گيرند
ولي براي باز شدن اين مسئله بايد گفت ما يك مسلمانيم ولي قبل از اين ايراني هستيم اگر در  آن سر دنيا حرف از مهمان نوازي ،مهرباني وعواطف يك ايراني است نه به خاطر اينكه او مسلمان است بلكه به خاطر اينكه يك ايراني از آغاز روحيه اي لطيف داشت و تمدن را به همگان هد يه كرد
اگر من ايراني با مظاهر و خصو صيات يك خارجي به خيابان بيايم  دشمنان ما خوشحال مي شوند زيرا ما هويتمان را فراموش مي كنيم و راه را براي
سلطه آنان باز مي كنيم اگر جوان ايراني در خارج هويت خود را فراموش مي كند چهره ايراني را خدشه دار مي كند
براي اصل جواب تو بايد گفت ما با هويت خويش زندهايم از نظر من هويت يعني آزادي يعني آقا بالا سر نداشتن هويت ايراني حفظ خويش از زير ظلم رفتن است غيرتي است كه هر كه ببيند مي فهمد ايراني است و براي زن غروري است كه به هر بيگانه اي اجازه نمي دهد كه خود را در حريم خصوصي او راه دهد   اشتباه ما ايرانيان اين است كه فكر مي كنيم حجاب با ورود اسلام وارد ايران شد ولي اين جور نيست اگه توضيح بيشتري خواستي در خدمتم  ببخشيد اگه خوب و كامل نيست

 

+ نوشته شده توسط مصطفی قدرتی در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 21:15 |

کیمیاگر کتابی را که یکی از مسافران کاروان آورده بود، به دست گرفت. جلد نداشت، اما توانست نام نویسنده اش را پیدا کند: اسکار وایلدا. هم  چنان که کتاب را ورق می زد، به داستانی درباره نرگس برخورد.

کیمیاگر افسانه نرگس را می دانست، جوان زیبایی که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند. چنان شیفته خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد. در جایی که به آب افتاده بود، گلی رویید که نرگس نامیدندش.

اما اسکار وایلد داستان را چنین به پایان نمی برد.

می گفت وقتی نرگس مرد، اوریادها- الهه ی جنگل – به کنار دریاچه آمدند که از یک دریاچه آب شیرین، به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله یافته بود.

اوریادها پرسیدند: «چرا می گریی؟»

دریاچه گفت: «برای نرگس می گریم».

 اوریادها گفتند: «آه، شکفت آور نیست که برای نرگس می گریی ...»و ادامه دادند: « هر چه بود، با آنکه همه ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم، تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی».

دریاچه پرسید: «مگر نرگس زیبا بود؟».

اوریادها، شگفت زده پاسخ دادند: «کی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هر چه بود در کنار تو می نشست».

دریاچه لختی ساکت ماند. سرانجام گفت:

«من برای نرگس می گریم، چون هر بار از فراز کناره ام به رویم خم می شد، می توانستم در اعماق دیدگانش، بازتاب زیبایی خودم را ببینم».

کیمیاگر گفت: «چه داستان زیبایی».

پائولو کوئلیو

مقدمه کتاب کیمیاگر

از زیبایی نوشتم. اما یکی از زیباترین هنرها و اولین هنر نزد بشر، هنر رقصی است. و زیبایی این هنر را می توانید در حرکات زیبا و ظریف دوست خوبم، استاد یاشار ایرانی مشاهده کنید. شما را حتما به دیدن کارهای زیبای ایشان و گروهشان تشویق می کنم. سایت گروه هنرهاي آئيني آذربايجاني "اوتلار"

+ نوشته شده توسط مصطفی قدرتی در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 1:44 |

مسلک وهابی منصوب به شیخ محمد فرزند

(عبدالوهاب )نجدی است که این نسبت از نام

پدر او عبد الوهاب گرفته شده است.و به گفته

برخی از دانشمندان ، علت اینکه این مسلک

را به نام خود شیخ محمد نسبت نداده اند(یعنی

محمدیه)نگفته اند این است که مبادا پیروان

این مذهب نو عی شرکت با نام پیامبر (ص)

پیدا کنند، و ازاین نسبت سوء استفاده نمایند .

شیخ محمد در سال 1115 هجری قمری در

شهر (عُیینه) ازشهرهای(نجد) تولد یافت.پدرش

در آن شهر قاضی بود .شیخ ازکودکی به

مطا لعه کتب تفسیر و حدیث وعقا ئد سخت

علاقه داشت وفقه حنبلی را نزد پدر خود که از

علماء حنبلی بود،آموخت، وی ازآغازجوانی

بسیاری از اعمال مذهبی (نجد) را زشت می شمرد .

در سفری که به زیارت خانه خدا رفت بعد از

انجام مناسک به مدینه رهسپارشد، در آنجا توسل

مردم را به پیامبر در نزد قبرآن حضرت انکار

کرد. سپس به نجد مراجعه نمود و از آنجا به بصره

رفت به این قصد که از بصره به شام رود مدتی در

بصره ماندو با بسیاری از اعمال مردم به مخالفت

پرداخت ولی مردم بصره وی را ازشهرخود بیرون

راندند درراه میان بصره وشهرزبیرنزدیک بود از

شدت گرما و تشنگی و پیاده روی هلاک شود اما

مردی از اهل زبیر چون او را در لباس روحانیت

دید در نجات او کوشید جرعه ای آب به او نوشانید

وبرمرکبی سوار کرد و به شهر زبیر برد وی می

خواست به شام سفر کند ولی چون توشه و خرج سفر

به قدر کافی نداشت مقصد را عوض کرد و رهسپار

شهراحسا شدوازآنجا آهنگ شهرحریمله از شهرهای

نجد را نمود .در این هنگام که سال 1139بود پدرش

عبدالوهاب ازعیینه به حریمله انتقال یافته بود شیخ

محمد ملازم پدر شد وکتابهایی را نزد اوفرا گرفت

و به انکار عقاید مردم نجد پرداخت به این مناسبت

میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت همچنین بین

اوو مردم نجد منازعات سختی رخ داد و این امر چند

سال دوام یافت تا اینکه در سال 1153پدرش از دنیا رفت .

شیخ محمد پساز مرگ پدر به اظهار عقاید خود و انکار

قسمتی از اعمال مذهبی مردم پرداخت و جمعی از مردم

حریمله از او پیروی کردند و کار وی شهرت یافت وی

از شهر حریمله به شهر عیینه رفت رئیس عیینه در آن

وقت (عثمان بن حمد) بود عثمان شیخ را پذیرفت و در نظر

گرفت او را یاری کند شیخ محمد نیز در مقابل اظهار امید

واری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد اطاعت کنند

خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا

رسیدوی نامه ای برای عثمان نوشت  که نتیجه اش

این شد که عثمان شیخ را نزد خود خواند و عذر او

را خواست شیخ محمد به او پاسخ داد که اگر مرا

مالک شوی تمام نجد رامالک خواهی شد اما عثمان

از او اعراض کرد و او را ازشهر عیینه بیرون راند

شیخ محمد در سال 1160پس از آنکه از عیینه بیرون

رانده شد رهسپار درعیه از شهر های معروف نجد

گردید درآن وقت امیر درعیه محمد بن مسعود(جد آل

سعود ) بود وی به دیدن شیخ رفت و عزت و نیکی را

به او مژده داد شیخ نیز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد

را به وی بشارت داد و بدین ترتیب ارتباط میان شیخ و

آل سعودآغاز گردید درآن وقت که شیخ محمد به درعیه

آمد و بامحمدبن مسعود توافق کرد ،مردم آنجا در نهایت

تنگدستی واحتیاج بودند.«آلوسی» ازقول«ابن بشرنجدی»

نقل می کندکه من در اول کار شاهد تنگدستی مردم بودم

سپس آن شهر را درزمان سعود مشاهده کردم در حالیکه

مردم آن از ثروت فراوان برخوردار بودندو......

روزی در البته ابن بشر منبع این ثروت را شرح نداده

است ولی آنچنان که از سیاق تاریخ بر می آید از حمله به

مسلمانان قبائل وشهرهای دیگرنجد (به جرم موافقت نکردن

با عقاید وی)و به غنیمت گرفتن و غارت کردن اموال

آنان به دست آمده بود .شیخ محمد هر جور که میخواست

غنائم را تقسیم می کرد غنائم در دست او بود و حتی امیر

نجد هم با اجازه او سهمی می برد .

و یکی از بزر گترین نقاط ضعف زندگی شیخ این بود که

با مسلمانانی که با عقاید او مخالف بودند معامله کافر حربی

میکرد یعنی جان و مال و ناموس آنان را بی ارزش میدانست .

او به توحید غلطی که خود قبول داشت دعوت میکرد هر کس

می پذیرفت خون و مالش در امان بود و هر کس نمی پذیرفت مانند

کفار حربی خون و مالش حلال و مباح بود.

جنگها یی که وهابیان درنجد و خارج از نجد از قبیل یمن و

حجازواطراف  سوریه وعر اق میکردند برهمین پایه قرار

داشت.هر شهری که به جنگ وغلبه بران دست  می یافتند

برایشان حلال بود اگر می توانستند انرا جزو متصرفات

واملاک خود قرارمی دادند  والاّبه غنائمی که به دست اورده

بودند اکتفاء می کردند.کسانی که با عقاید او موافقت  می کردند

ودعوت او را می پذیرفتند باید با او بیعت نمایند واگر کسانی

که به مقابله برخیزند باید کشته شوند واموالشان تقسیم گردد .

طبق این رویه مثلااز اهالی یک قریه به نام فصول در شهر

احسا سیصد مرد را به قتل رسانید ند واموالشانبه غارت

بردند .شیخ محمد بن الوهاب در سال1206درگذشت وپس از

شیخ محمد هم پیروان او به همین روش ادامه دادند مثل ا در سال

1216امیر سعود وهابی سپاهی مرکب از بیست هزار مرد

جنگی تشکیل داد و به شهر کربلا حمله ور شدو در آن فجایع

بسیار و رسوایی بی حدی را به بار آورد 5000یا بیشتر را

به قتل رسانید پس از جنگ امیر مسعود به خزانه های امام حسین

مراجعه کرد و هر چه مال و اشیاء نفیس در آنجا بود به غارت برد

وهابیها متجاوز از 12 سال به کربلا و شهرهای اطراف آن از

جمله  نجف اشرف حمله می کردند .

توحیدی که شیخ محمد و پیروان او به آن دعوت می کردند

پیروی از ظاهر پاره ای از آیات و احادیث برای ذات باری تعالی

اثبات جهت می کردند و او را دارای اعضا و جوارح می دانستند

« آلوسی» در این باره گفته است که «وهابیان» به پیروی از

ابن تمیمه به احادیثی که به فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا

دلالت میکند تصدیق دارند و میگویند خدا از عرش به آسمان

دنیا فرود می آید و میگوید «هل من مستغفر آیا استغفار کننده ای

هست که از گناهانش طلب استغفار کند»و همچنین اقرار

دارند به اینکه در روز قیامت خدا به صحرای محشر

می آید زیرا خود او فرموده است « و جاء ربک و الملک

صفاً صفّاً»(سوره فجر آیه 33)و خداوند به هر یک از مخلوقات

خود به هر طور که بخواهد نزدیک می شود همچنان که خود

گفته است «و نحن اقرب الیه من حبل الورید »(سوره ق آیه 16).

منم حرف دارم

 

ابن تیمیه همانطور که از کتاب الرد علی الا خنا ئی اوبر می اید.

احا دیث مربوط به زیارت پیامبر(ص) را مجعول دانسته و گفته

است که اگرکسی معتقدباشد که وجود او در زمان حیات است غلط

بزرگی مرتکب شده است ونظیر این سخن را شیخ محمد وپیروان

                              اوشدید ترگفته اند .

عقاید و گفته های باطل وهابیان باعث شده که برخی که اسلام رااز

دیدگاه انان  مطالعه کرده اند بگو ینداسلام دین خشک وجامدی است

که به درد همه زمانها نمی خورد. «لوتروپ ستودارد» میگویدوهابیان

درتعصب به راه  افراط رفته اند ودراثر این امورگروهی نکته گیر

برخا سته روش وهابی رابر دهان قرارداده اند که حقیقت وطبیعت

اسلام بااحوال ترقی وتبدیل جامعه موافق نمی شودوباتغییر زمان

نمی سازد .از همان وقت که شیخ محمدبن عبدالوهاب عقاید خود را

به پذیرفتن آنهادعوت کرد گروه زیادی ازعلمای بزرگ به مخالفت با

عقاید او پرداختندنخستین کسیکه به شدت با اوبه مخا لفت برخاست

پدرش عبدالوهاب وسپس برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب بودند

که هردوازعلمای حنبلی محسوب میشوند.شیخ سلیمان کتابی تحت

عنوان (الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه)تالیف کرد ودرآن

عقاید برادرش راردکرد .زینی دحلان  گویدپدر شیخ محمد مردی

صالح ازا هل علم بود. برادرش شیخ سلیمان نیز از اهل علم محسوب

می شد و چون شیخ عبدالوهاب و شیخ سلیمان درابتدای امر یعنی از

زمانی که شیخ محمددرمدینه به تحصیل اشتغال داشت از سخنان وکار

های او دریافته بودند که چنان داعیه ای دارداورا سرزنش می کردند و

مردم راازوی بر حذر می داشتند . «عباس محمودعقاد»میگوید بزرگترین

مخالفان شیخ محمد برادرش شیخ سلیمان بود.عقاد همچنین گفته است

شیخ سلیمان در ضمن این که سخنان برادرش را به شدت رد میکندمی گوید

اموری که  وهابیان انراموجب شرک وکفرمیدانندوانرابهانه مباح شدن

مال وجان مسلمانان می پندارنددر زمان ائمه اسلام به وجود امده بود

ولی از هیچیک ازائمه اسلام شنیده وروایت نشده است که مر تکبین این

اعمالرا کافریا مرتد دانسته و دستورجهاد با انان راداده باشندویا اینکه

بلاد مسلمانان را به همان گو نه که شما می گو ییدبلادشرک ودارالکفر

نامیده باشند .در پایان باید دانستکه شیخ محمد بن عبدالوهاب مبتکر و

آورنده  عقاید وهابیان نیست . بلکه قرنها قبل از او این عقاید به صورتهای

گوناگون از افرادی مانند ابن تیمیه و شاگرد او ابن القیم اظهارشده ولی به

صورت مذهب تازه ای در نیامده و طرفداران زیادی پیدا نکرده بود.

ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه از علمای حنبلی که

در728هجری قمری درگذشته است چون عقاید و ارائی بر خلاف

معتقدات عموم فرقه های اسلامی اظهار می داشت پیوسته مورد

مخالفت علمای دیگر قرار داشت و به عقیده محققین ،همین عقاید

ابن تیمیه است که بعداً اساس معتقدات وهابیان راتشکیل داده است .

وقتی ابن تیمیه عقاید خود را اشکار ساخت ،ودر این زمینه کتابهایی

را منتشر نموداز طرف علماءاسلام و در رأس انان علماءاهل سنت

از جهت جلوگیری از فساد ،دوکار صورت گرفت :

الف- نقد عقاید و آراء او و دراین مورد به برخی ازز کتاب هایی که به

عنوان نقد عقاید او نوشته شده است اشاره می کنیم :

1-"شفاءالسقام فی زیارةقبر خیر الانام ":نگارش تقی الدین سبکی .

2-"الدرة المضئة فی الرد علی ابن تیمیه "نیز نگارش او.

3-"المقالة المرضیة" تألیف قاضی قضات فرقه  مالکی به نام

"تقی الدین ابی عبداللّه اخنائی ".

4-"نجم المهتدی و رجم المقتدی "نگارش فخر بن مع لم قرشی .

5- دفع الشبهة" نگارش تقی الدین الحصنی .

6-" التحفة المختارة فی الرد علی منکر الزیارة"نگارش تاج الدین .

اینها یک رشته ردیه هایی است که بر عقاید "ابن تیمیه "نوشممته شده

و از این طریق بی پایگی آراء او روشن گردیده است .

ب-کار دوم اینکه مراجع فتوی در عصر او از اهل تسنن به تفسیق و

گاهی به تکفیر او برخاسته و بدعت گذاریاو را فاش ساخته اند.

وقتی  عقاید او را  درباره زیارت پیامبر (ص) به قاضی قضات مصر

البدر بن جماعه نوشتند وی در زیر ورقه نوشت .زیارت پیامبر (ص)

فضیلت وسنت است وهمه علماء بر ان اتفاق نظر دارند ان کس که زیارت

پیامبر (ص)را حرام میداند باید نزد علماء توبیخ شود واز ابراز چنین گفتار

با ز داشته  شود واگر مؤثر نیفتاد زندانی گردد و معرفی شود تا مردم از او

پیروی کنند. نه تنها قاضی قضات فرقه ی شافعی درباره ی او چنین نظر

داد بلکه قاضی قضات سه مذهب دیگر در کشور مصر هر کدام به گونه ای

نظر او را تأیید کردند ومشروح این قسمت را می توانید در کتاب" دفع الشبهة"

نگارش تقی الدین الحصنی مطالعه بفرمایید.

گذشته از این، معاصراو "ذهبی " که از نویسندگان بزرگ درقرن هشتم

هجری است وآثار ارزنده ای در تا ریخ و رجال دارد ، در نامه دوستانه ای

که به او نوشته ،او رادر اشاعه فساد و ضلالت همتای حجاج خوا نده است

این نامه را مؤلف" تکملة السیف الصیقل " صفحه 190 در کتاب خود

آورده است و مرحوم علا مه امینی متن آن را در جلد پنجم الغدیر نقل کرده

است .غائله "ابن تیمیه "با مرگ او در سال 728در زندان شام فروکش کرد

وشاگرد معروف او ابن القیم هرچند به ترویج افکار استاد خودپرداخت ولی

درزمان های بعد اثری از چنین افکا ر  وآرا ءنبود . ولی آنگاه که فرزند

"عبدالوهاب " تحت تأثیر افکار "ابن تیمیه "قرار  گرفت وآل سعود برای

تحکیم پایه های امارت خود در منطقه "نجد "به حمایت ازاوبرخاستند بار

دیگر عقاید مروثی از ابن تیمیه در مغز برخی از مردم نجد جوانه زد و به

دنبال تعصب های خشک و متأسفانه به نام «توحید» سیل خون تحت عنوان

جهاد با قربانی آن شدند و بار دیگر فرقه ی جدیدی در جا معۀ مسلمین پدید

آمد و تأسف از روزی افزایش یافت که حرمین شریفین در قبضه این گروه

درآمد و نجدیها ی وهابی بر اثر سازش با بریتانیا و دیگر ابر قدرتهای وقت،

براساس متلاشی شدن امپراطوری عثمانی و تقسیم کشورهای عربی میان

ابرقدرتها،بر مکه و مدینه و آ ثار اسلامی دست یافتند و در هدم آثار و اصالتها

و  ویرانگری قباب و قبور و بیوت الهی بیش از حد کوشش کردند .

در این موقع علماء شیعه در نقد آراء عبدالوهاب دوشادوش علماء اهل سنت

کوششهای فراوانی انجام دادند و هر دو گروه به نحو احسن جهاد منطقی و علمی

را آغاز کردند.

نخستین ردی که از طرف علماء اهل سنت بر عقاید محمد عبدالوهاب نوشته شد کتاب

«الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة»نگارش سلیمان بن عبدالوهاب برادر

«محمد بن عبدالوهاب »است.

نخستین کتابی که از طرف علماءشیعه بر رد عقاید محمد ابن عبدالوهاب نوشته شد

کتاب «منهج الرشاد» است و مؤلف آن شیخ بزرگوار مرحوم شیخ جعفر«کاشفالغطا»

است که در سال 1228در گذشته است،وی این کتاب را در پاسخ رساله ای که یکی

از امراءآل سعود به نام «عبدالعزیزبن سعود» برای او فرستاده بود نوشت و در آن

رساله مجموع عقاید محمد بن عبدالوهاب را جمع نمود و این کتاب در سال 1343

هجری قمری در نجف چاپ شده است پس از این شخصیت،نقدهای علمی فراوانی

به تناسب حركت هاي وهابي  گری در منطقه نگارش  یا فته و قسمت مهم آنها  چاپ

شده است ولی اکنون حرکتهای وهابی بر اثر ثروت هنگفتی که آل سعود

از طریق فروش نفت به چنگ می آورند افزایش یا فته و سال و ماهی نیست

که از طرف ابو لهب ها و ابو جهل های زمان که کعبه را در قبضه دارند به گو نه ای

 به مقدسات اسلامی تو هین نشود و هر روز به نحوی آثار اسلامی از بین نرود .

حرف کو چکی دارم

وهابيان و تعمير قبور او ليا ء خدا

باز هم گوشه هایی را خواهم گفت ولی فرصت یاری نمی کند

به کسانی که  سؤالی دارند می گویم :

مسلک وهابی منصوب به شیخ محمد فرزند

(عبدالوهاب )نجدی است که این نسبت از نام

پدر او عبد الوهاب گرفته شده است.و به گفته

برخی از دانشمندان ، علت اینکه این مسلک

را به نام خود شیخ محمد نسبت نداده اند(یعنی

محمدیه)نگفته اند این است که مبادا پیروان

این مذهب نو عی شرکت با نام پیامبر (ص)

پیدا کنند، و ازاین نسبت سوء استفاده نمایند .

شیخ محمد در سال 1115 هجری قمری در

شهر (عُیینه) ازشهرهای(نجد) تولد یافت.پدرش

در آن شهر قاضی بود .شیخ ازکودکی به

مطا لعه کتب تفسیر و حدیث وعقا ئد سخت

علاقه داشت وفقه حنبلی را نزد پدر خود که از

علماء حنبلی بود،آموخت، وی ازآغازجوانی

بسیاری از اعمال مذهبی (نجد) را زشت می شمرد .

در سفری که به زیارت خانه خدا رفت بعد از

انجام مناسک به مدینه رهسپارشد، در آنجا توسل

مردم را به پیامبر در نزد قبرآن حضرت انکار

کرد. سپس به نجد مراجعه نمود و از آنجا به بصره

رفت به این قصد که از بصره به شام رود مدتی در

بصره ماندو با بسیاری از اعمال مردم به مخالفت

پرداخت ولی مردم بصره وی را ازشهرخود بیرون

راندند درراه میان بصره وشهرزبیرنزدیک بود از

شدت گرما و تشنگی و پیاده روی هلاک شود اما

مردی از اهل زبیر چون او را در لباس روحانیت

دید در نجات او کوشید جرعه ای آب به او نوشانید

وبرمرکبی سوار کرد و به شهر زبیر برد وی می

خواست به شام سفر کند ولی چون توشه و خرج سفر

به قدر کافی نداشت مقصد را عوض کرد و رهسپار

شهراحسا شدوازآنجا آهنگ شهرحریمله از شهرهای

نجد را نمود .در این هنگام که سال 1139بود پدرش

عبدالوهاب ازعیینه به حریمله انتقال یافته بود شیخ

محمد ملازم پدر شد وکتابهایی را نزد اوفرا گرفت

و به انکار عقاید مردم نجد پرداخت به این مناسبت

میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت همچنین بین

اوو مردم نجد منازعات سختی رخ داد و این امر چند

سال دوام یافت تا اینکه در سال 1153پدرش از دنیا رفت .

شیخ محمد پساز مرگ پدر به اظهار عقاید خود و انکار

قسمتی از اعمال مذهبی مردم پرداخت و جمعی از مردم

حریمله از او پیروی کردند و کار وی شهرت یافت وی

از شهر حریمله به شهر عیینه رفت رئیس عیینه در آن

وقت (عثمان بن حمد) بود عثمان شیخ را پذیرفت و در نظر

گرفت او را یاری کند شیخ محمد نیز در مقابل اظهار امید

واری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد اطاعت کنند

خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا

رسیدوی نامه ای برای عثمان نوشت  که نتیجه اش

این شد که عثمان شیخ را نزد خود خواند و عذر او

را خواست شیخ محمد به او پاسخ داد که اگر مرا

مالک شوی تمام نجد رامالک خواهی شد اما عثمان

از او اعراض کرد و او را ازشهر عیینه بیرون راند

شیخ محمد در سال 1160پس از آنکه از عیینه بیرون

رانده شد رهسپار درعیه از شهر های معروف نجد

گردید درآن وقت امیر درعیه محمد بن مسعود(جد آل

سعود ) بود وی به دیدن شیخ رفت و عزت و نیکی را

به او مژده داد شیخ نیز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد

را به وی بشارت داد و بدین ترتیب ارتباط میان شیخ و

آل سعودآغاز گردید درآن وقت که شیخ محمد به درعیه

آمد و بامحمدبن مسعود توافق کرد ،مردم آنجا در نهایت

تنگدستی واحتیاج بودند.«آلوسی» ازقول«ابن بشرنجدی»

نقل می کندکه من در اول کار شاهد تنگدستی مردم بودم

سپس آن شهر را درزمان سعود مشاهده کردم در حالیکه

مردم آن از ثروت فراوان برخوردار بودندو......

روزی در البته ابن بشر منبع این ثروت را شرح نداده

است ولی آنچنان که از سیاق تاریخ بر می آید از حمله به

مسلمانان قبائل وشهرهای دیگرنجد (به جرم موافقت نکردن

با عقاید وی)و به غنیمت گرفتن و غارت کردن اموال

آنان به دست آمده بود .شیخ محمد هر جور که میخواست

غنائم را تقسیم می کرد غنائم در دست او بود و حتی امیر

نجد هم با اجازه او سهمی می برد .

و یکی از بزر گترین نقاط ضعف زندگی شیخ این بود که

با مسلمانانی که با عقاید او مخالف بودند معامله کافر حربی

میکرد یعنی جان و مال و ناموس آنان را بی ارزش میدانست .

او به توحید غلطی که خود قبول داشت دعوت میکرد هر کس

می پذیرفت خون و مالش در امان بود و هر کس نمی پذیرفت مانند

کفار حربی خون و مالش حلال و مباح بود.

جنگها یی که وهابیان درنجد و خارج از نجد از قبیل یمن و

حجازواطراف  سوریه وعر اق میکردند برهمین پایه قرار

داشت.هر شهری که به جنگ وغلبه بران دست  می یافتند

برایشان حلال بود اگر می توانستند انرا جزو متصرفات

واملاک خود قرارمی دادند  والاّبه غنائمی که به دست اورده

بودند اکتفاء می کردند.کسانی که با عقاید او موافقت  می کردند

ودعوت او را می پذیرفتند باید با او بیعت نمایند واگر کسانی

که به مقابله برخیزند باید کشته شوند واموالشان تقسیم گردد .

طبق این رویه مثلااز اهالی یک قریه به نام فصول در شهر

احسا سیصد مرد را به قتل رسانید ند واموالشانبه غارت

بردند .شیخ محمد بن الوهاب در سال1206درگذشت وپس از

شیخ محمد هم پیروان او به همین روش ادامه دادند مثل ا در سال

1216امیر سعود وهابی سپاهی مرکب از بیست هزار مرد

جنگی تشکیل داد و به شهر کربلا حمله ور شدو در آن فجایع

بسیار و رسوایی بی حدی را به بار آورد 5000یا بیشتر را

به قتل رسانید پس از جنگ امیر مسعود به خزانه های امام حسین

مراجعه کرد و هر چه مال و اشیاء نفیس در آنجا بود به غارت برد

وهابیها متجاوز از 12 سال به کربلا و شهرهای اطراف آن از

جمله  نجف اشرف حمله می کردند .

توحیدی که شیخ محمد و پیروان او به آن دعوت می کردند

پیروی از ظاهر پاره ای از آیات و احادیث برای ذات باری تعالی

اثبات جهت می کردند و او را دارای اعضا و جوارح می دانستند

« آلوسی» در این باره گفته است که «وهابیان» به پیروی از

ابن تمیمه به احادیثی که به فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا

دلالت میکند تصدیق دارند و میگویند خدا از عرش به آسمان

دنیا فرود می آید و میگوید «هل من مستغفر آیا استغفار کننده ای

هست که از گناهانش طلب استغفار کند»و همچنین اقرار

دارند به اینکه در روز قیامت خدا به صحرای محشر

می آید زیرا خود او فرموده است « و جاء ربک و الملک

صفاً صفّاً»(سوره فجر آیه 33)و خداوند به هر یک از مخلوقات

خود به هر طور که بخواهد نزدیک می شود همچنان که خود

گفته است «و نحن اقرب الیه من حبل الورید »(سوره ق آیه 16).

منم حرف دارم

 

ابن تیمیه همانطور که از کتاب الرد علی الا خنا ئی اوبر می اید.

احا دیث مربوط به زیارت پیامبر(ص) را مجعول دانسته و گفته

است که اگرکسی معتقدباشد که وجود او در زمان حیات است غلط

بزرگی مرتکب شده است ونظیر این سخن را شیخ محمد وپیروان

                              اوشدید ترگفته اند .

عقاید و گفته های باطل وهابیان باعث شده که برخی که اسلام رااز

دیدگاه انان  مطالعه کرده اند بگو ینداسلام دین خشک وجامدی است

که به درد همه زمانها نمی خورد. «لوتروپ ستودارد» میگویدوهابیان

درتعصب به راه  افراط رفته اند ودراثر این امورگروهی نکته گیر

برخا سته روش وهابی رابر دهان قرارداده اند که حقیقت وطبیعت

اسلام بااحوال ترقی وتبدیل جامعه موافق نمی شودوباتغییر زمان

نمی سازد .از همان وقت که شیخ محمدبن عبدالوهاب عقاید خود را

به پذیرفتن آنهادعوت کرد گروه زیادی ازعلمای بزرگ به مخالفت با

عقاید او پرداختندنخستین کسیکه به شدت با اوبه مخا لفت برخاست

پدرش عبدالوهاب وسپس برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب بودند

که هردوازعلمای حنبلی محسوب میشوند.شیخ سلیمان کتابی تحت

عنوان (الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه)تالیف کرد ودرآن

عقاید برادرش راردکرد .زینی دحلان  گویدپدر شیخ محمد مردی

صالح ازا هل علم بود. برادرش شیخ سلیمان نیز از اهل علم محسوب

می شد و چون شیخ عبدالوهاب و شیخ سلیمان درابتدای امر یعنی از

زمانی که شیخ محمددرمدینه به تحصیل اشتغال داشت از سخنان وکار

های او دریافته بودند که چنان داعیه ای دارداورا سرزنش می کردند و

مردم راازوی بر حذر می داشتند . «عباس محمودعقاد»میگوید بزرگترین

مخالفان شیخ محمد برادرش شیخ سلیمان بود.عقاد همچنین گفته است

شیخ سلیمان در ضمن این که سخنان برادرش را به شدت رد میکندمی گوید

اموری که  وهابیان انراموجب شرک وکفرمیدانندوانرابهانه مباح شدن

مال وجان مسلمانان می پندارنددر زمان ائمه اسلام به وجود امده بود

ولی از هیچیک ازائمه اسلام شنیده وروایت نشده است که مر تکبین این

اعمالرا کافریا مرتد دانسته و دستورجهاد با انان راداده باشندویا اینکه

بلاد مسلمانان را به همان گو نه که شما می گو ییدبلادشرک ودارالکفر

نامیده باشند .در پایان باید دانستکه شیخ محمد بن عبدالوهاب مبتکر و

آورنده  عقاید وهابیان نیست . بلکه قرنها قبل از او این عقاید به صورتهای

گوناگون از افرادی مانند ابن تیمیه و شاگرد او ابن القیم اظهارشده ولی به

صورت مذهب تازه ای در نیامده و طرفداران زیادی پیدا نکرده بود.

ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه از علمای حنبلی که

در728هجری قمری درگذشته است چون عقاید و ارائی بر خلاف

معتقدات عموم فرقه های اسلامی اظهار می داشت پیوسته مورد

مخالفت علمای دیگر قرار داشت و به عقیده محققین ،همین عقاید

ابن تیمیه است که بعداً اساس معتقدات وهابیان راتشکیل داده است .

وقتی ابن تیمیه عقاید خود را اشکار ساخت ،ودر این زمینه کتابهایی

را منتشر نموداز طرف علماءاسلام و در رأس انان علماءاهل سنت

از جهت جلوگیری از فساد ،دوکار صورت گرفت :

الف- نقد عقاید و آراء او و دراین مورد به برخی ازز کتاب هایی که به

عنوان نقد عقاید او نوشته شده است اشاره می کنیم :

1-"شفاءالسقام فی زیارةقبر خیر الانام ":نگارش تقی الدین سبکی .

2-"الدرة المضئة فی الرد علی ابن تیمیه "نیز نگارش او.

3-"المقالة المرضیة" تألیف قاضی قضات فرقه  مالکی به نام

"تقی الدین ابی عبداللّه اخنائی ".

4-"نجم المهتدی و رجم المقتدی "نگارش فخر بن مع لم قرشی .

5- دفع الشبهة" نگارش تقی الدین الحصنی .

6-" التحفة المختارة فی الرد علی منکر الزیارة"نگارش تاج الدین .

اینها یک رشته ردیه هایی است که بر عقاید "ابن تیمیه "نوشممته شده

و از این طریق بی پایگی آراء او روشن گردیده است .

ب-کار دوم اینکه مراجع فتوی در عصر او از اهل تسنن به تفسیق و

گاهی به تکفیر او برخاسته و بدعت گذاریاو را فاش ساخته اند.

وقتی  عقاید او را  درباره زیارت پیامبر (ص) به قاضی قضات مصر

البدر بن جماعه نوشتند وی در زیر ورقه نوشت .زیارت پیامبر (ص)

فضیلت وسنت است وهمه علماء بر ان اتفاق نظر دارند ان کس که زیارت

پیامبر (ص)را حرام میداند باید نزد علماء توبیخ شود واز ابراز چنین گفتار

با ز داشته  شود واگر مؤثر نیفتاد زندانی گردد و معرفی شود تا مردم از او

پیروی کنند. نه تنها قاضی قضات فرقه ی شافعی درباره ی او چنین نظر

داد بلکه قاضی قضات سه مذهب دیگر در کشور مصر هر کدام به گونه ای

نظر او را تأیید کردند ومشروح این قسمت را می توانید در کتاب" دفع الشبهة"

نگارش تقی الدین الحصنی مطالعه بفرمایید.

گذشته از این، معاصراو "ذهبی " که از نویسندگان بزرگ درقرن هشتم

هجری است وآثار ارزنده ای در تا ریخ و رجال دارد ، در نامه دوستانه ای

که به او نوشته ،او رادر اشاعه فساد و ضلالت همتای حجاج خوا نده است

این نامه را مؤلف" تکملة السیف الصیقل " صفحه 190 در کتاب خود

آورده است و مرحوم علا مه امینی متن آن را در جلد پنجم الغدیر نقل کرده

است .غائله "ابن تیمیه "با مرگ او در سال 728در زندان شام فروکش کرد

وشاگرد معروف او ابن القیم هرچند به ترویج افکار استاد خودپرداخت ولی

درزمان های بعد اثری از چنین افکا ر  وآرا ءنبود . ولی آنگاه که فرزند

"عبدالوهاب " تحت تأثیر افکار "ابن تیمیه "قرار  گرفت وآل سعود برای

تحکیم پایه های امارت خود در منطقه "نجد "به حمایت ازاوبرخاستند بار

دیگر عقاید مروثی از ابن تیمیه در مغز برخی از مردم نجد جوانه زد و به

دنبال تعصب های خشک و متأسفانه به نام «توحید» سیل خون تحت عنوان

جهاد با قربانی آن شدند و بار دیگر فرقه ی جدیدی در جا معۀ مسلمین پدید

آمد و تأسف از روزی افزایش یافت که حرمین شریفین در قبضه این گروه

درآمد و نجدیها ی وهابی بر اثر سازش با بریتانیا و دیگر ابر قدرتهای وقت،

براساس متلاشی شدن امپراطوری عثمانی و تقسیم کشورهای عربی میان

ابرقدرتها،بر مکه و مدینه و آ ثار اسلامی دست یافتند و در هدم آثار و اصالتها

و  ویرانگری قباب و قبور و بیوت الهی بیش از حد کوشش کردند .

در این موقع علماء شیعه در نقد آراء عبدالوهاب دوشادوش علماء اهل سنت

کوششهای فراوانی انجام دادند و هر دو گروه به نحو احسن جهاد منطقی و علمی

را آغاز کردند.

نخستین ردی که از طرف علماء اهل سنت بر عقاید محمد عبدالوهاب نوشته شد کتاب

«الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة»نگارش سلیمان بن عبدالوهاب برادر

«محمد بن عبدالوهاب »است.

نخستین کتابی که از طرف علماءشیعه بر رد عقاید محمد ابن عبدالوهاب نوشته شد

کتاب «منهج الرشاد» است و مؤلف آن شیخ بزرگوار مرحوم شیخ جعفر«کاشفالغطا»

است که در سال 1228در گذشته است،وی این کتاب را در پاسخ رساله ای که یکی

از امراءآل سعود به نام «عبدالعزیزبن سعود» برای او فرستاده بود نوشت و در آن

رساله مجموع عقاید محمد بن عبدالوهاب را جمع نمود و این کتاب در سال 1343

هجری قمری در نجف چاپ شده است پس از این شخصیت،نقدهای علمی فراوانی

به تناسب حركت هاي وهابي  گری در منطقه نگارش  یا فته و قسمت مهم آنها  چاپ

شده است ولی اکنون حرکتهای وهابی بر اثر ثروت هنگفتی که آل سعود

از طریق فروش نفت به چنگ می آورند افزایش یا فته و سال و ماهی نیست

که از طرف ابو لهب ها و ابو جهل های زمان که کعبه را در قبضه دارند به گو نه ای

 به مقدسات اسلامی تو هین نشود و هر روز به نحوی آثار اسلامی از بین نرود .

حرف کو چکی دارم

وهابيان و تعمير قبور او ليا ء خدا

باز هم گوشه هایی را خواهم گفت ولی فرصت یاری نمی کند

به کسانی که  سؤالی دارند می گویم :

دل من نه فکرمی کنم  دل بزرگی رو شکستید ازتون انتظار داشتم

حداقل یه سؤال یا یه نظری در این مورد بدید چون واقعا

خسته شدم و وقت صرف کردم حیفم می یاد نتونم مفید باشم

ولی بذار یه کمی دیگه بنویسم با اینکه جوهر قلبم خشکید اما

یه قلم از سوره ی نون والقلم قرض می گیرم

وهابیت عقیده دارند که توسل به ائمه اطهار ، پیامبر و کلا

هر چیزی غیر خدا شرک است تو چی می گی ؟

اونا می گند اگه تو بیابون داری می ری خیلی ام تشنه هستی

اگه از یکی که اونجا هست آب بخوای از راه طبیعی رفته ای و

اشکالی نداره ولی اگه از یکی از ائمه که زیر خاکند بخوای شرکه

من می گم این حرفشون اشتباهه نه اشتباه بلکه احمقانه هست

ما به تسلط غیبی اولیائ خدا اعتقاد داریم واسه همینم به روح اونها

 هم توسل می جوییم  دلیلمون هم معجزات و کار های خارق العاده

 اونهاست مگر پیامبر نبود که شق القمر کرد یا به تعبیر من تو جای دیگه ای

 شق الشجر کرد یا از ائمه خودمون همین بس که پیامبر در حدیث جابر

 اونها روتایید کرده اگه وهابی ها قرآن رو قبول دارند یا اگه پیامبر رو قبول

 دارند پس چرا این قدر تعصبی و به شکل جاهلی همیشه به ظاهر می چسبند

مگه تو قرآن نیومده که شعائر الهی رو قدر دانی کنیم شعائر از نظر من همون

مقدساتند  . مقدسات ما قرآن ، پیامبر و ائمه اطهارند اگه ما به اونها توسل می جوییم

 یا بر سر قبر آنها مزار می سازیم نه اینکه به آنها سجده می کنیم بلکه مادر کنار قبور

 آنها به همان خدا و به همان قبله رو می کنیم بعضی از وهابیها یا بهتر است بگویم همه

آنها دلا ئلی را ذکر می کنند که در میان آن این حرف عایشه که میگوید :اگر بیم آن نبود که

 قبر پیامبر مسجد گردد مسلمانان قبر او را آشکار می کردند جز اینکه بیم دارم که قبر او

 مسجد اتخاذ شود.

چرا حقیقت را نمی گوئیم که اصلا ما عایشه را قبول نداریم و تا قیامت بر او لعن

میفرستیم او هم مانند همین وهابیها می خواست شیعه نابود شود و دوست داشت

اسمی از خدا بر زمین نباشد .

وهابیها در دلایل خود برای خراب کردن حرم امامین شریفینمی گویند که:

در آیه ای از قرآن خداوند یهودیان و مسیحیانی را که قبور پیامبران خود را

مسجد کرده اند لعن می کند  خوب است بدانید که در این مورد آنها پیامبران و قبر

 آنها را قبله و معبود خود قرار داده اند نه ما که فقط آنها را و اسطه می کنیم

و حتی در کنار قبر آنها که نماز می خوانیم رو به قبله و در مقابل

خدای یگانه می ایستیم.

مگه من و تو اگه یه جایی به مشکل بر بخوریم یه بزرگتر یا به اصطلاح خودمونی

یه ریش سفید و واسطه نمی کنیم آیا این به این معنی است که ما پدرمان یا

 سر پرست خود را قبول نداریم یا دیگری را در پدر بودن شریک کر ده ا یم

 

دل من نه فکرمی کنم  دل بزرگی رو شکستید ازتون انتظار داشتم

حداقل یه سؤال یا یه نظری در این مورد بدید چون واقعا

خسته شدم و وقت صرف کردم حیفم می یاد نتونم مفید باشم

ولی بذار یه کمی دیگه بنویسم با اینکه جوهر قلبم خشکید اما

یه قلم از سوره ی نون والقلم قرض می گیرم

وهابیت عقیده دارند که توسل به ائمه اطهار ، پیامبر و کلا

هر چیزی غیر خدا شرک است تو چی می گی ؟

اونا می گند اگه تو بیابون داری می ری خیلی ام تشنه هستی

اگه از یکی که اونجا هست آب بخوای از راه طبیعی رفته ای و

اشکالی نداره ولی اگه از یکی از ائمه که زیر خاکند بخوای شرکه

من می گم این حرفشون اشتباهه نه اشتباه بلکه احمقانه هست

ما به تسلط غیبی اولیائ خدا اعتقاد داریم واسه همینم به روح اونها

 هم توسل می جوییم  دلیلمون هم معجزات و کار های خارق العاده

 اونهاست مگر پیامبر نبود که شق القمر کرد یا به تعبیر من تو جای دیگه ای

 شق الشجر کرد یا از ائمه خودمون همین بس که پیامبر در حدیث جابر

 اونها روتایید کرده اگه وهابی ها قرآن رو قبول دارند یا اگه پیامبر رو قبول

 دارند پس چرا این قدر تعصبی و به شکل جاهلی همیشه به ظاهر می چسبند

مگه تو قرآن نیومده که شعائر الهی رو قدر دانی کنیم شعائر از نظر من همون

مقدساتند  . مقدسات ما قرآن ، پیامبر و ائمه اطهارند اگه ما به اونها توسل می جوییم

 یا بر سر قبر آنها مزار می سازیم نه اینکه به آنها سجده می کنیم بلکه مادر کنار قبور

 آنها به همان خدا و به همان قبله رو می کنیم بعضی از وهابیها یا بهتر است بگویم همه

آنها دلا ئلی را ذکر می کنند که در میان آن این حرف عایشه که میگوید :اگر بیم آن نبود که

 قبر پیامبر مسجد گردد مسلمانان قبر او را آشکار می کردند جز اینکه بیم دارم که قبر او

 مسجد اتخاذ شود.

چرا حقیقت را نمی گوئیم که اصلا ما عایشه را قبول نداریم و تا قیامت بر او لعن

میفرستیم او هم مانند همین وهابیها می خواست شیعه نابود شود و دوست داشت

اسمی از خدا بر زمین نباشد .

وهابیها در دلایل خود برای خراب کردن حرم امامین شریفینمی گویند که:

در آیه ای از قرآن خداوند یهودیان و مسیحیانی را که قبور پیامبران خود را

مسجد کرده اند لعن می کند  خوب است بدانید که در این مورد آنها پیامبران و قبر

 آنها را قبله و معبود خود قرار داده اند نه ما که فقط آنها را و اسطه می کنیم

و حتی در کنار قبر آنها که نماز می خوانیم رو به قبله و در مقابل

خدای یگانه می ایستیم.

مگه من و تو اگه یه جایی به مشکل بر بخوریم یه بزرگتر یا به اصطلاح خودمونی

یه ریش سفید و واسطه نمی کنیم آیا این به این معنی است که ما پدرمان یا

 سر پرست خود را قبول نداریم یا دیگری را در پدر بودن شریک کر ده ا یم

 

+ نوشته شده توسط مصطفی قدرتی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 22:33 |
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ولادت آقا ثامن الحجج را به تمامی شیعیان آن گرامی مرد تبریک میگویم جا دارد به تمام جهانیان تبریک بگویم حتی به تو ای کافر
+ نوشته شده توسط مصطفی قدرتی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 21:54 |
کی طالب حمله به فرقه های بهائیت و وهابیت است بهم سر بزنید
+ نوشته شده توسط مصطفی قدرتی در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 6:25 |

www.parian.parsiblog.com  وبلاگ منه به زودي اين وبلاگ بلا گفا رو هم فعال مي كنم

+ نوشته شده توسط مصطفی قدرتی در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 9:52 |


Powered By
BLOGFA.COM