مسلک وهابی منصوب به شیخ محمد فرزند
(عبدالوهاب )نجدی است که این نسبت از نام
پدر او عبد الوهاب گرفته شده است.و به گفته
برخی از دانشمندان ، علت اینکه این مسلک
را به نام خود شیخ محمد نسبت نداده اند(یعنی
محمدیه)نگفته اند این است که مبادا پیروان
این مذهب نو عی شرکت با نام پیامبر (ص)
پیدا کنند، و ازاین نسبت سوء استفاده نمایند .
شیخ محمد در سال 1115 هجری قمری در
شهر (عُیینه) ازشهرهای(نجد) تولد یافت.پدرش
در آن شهر قاضی بود .شیخ ازکودکی به
مطا لعه کتب تفسیر و حدیث وعقا ئد سخت
علاقه داشت وفقه حنبلی را نزد پدر خود که از
علماء حنبلی بود،آموخت، وی ازآغازجوانی
بسیاری از اعمال مذهبی (نجد) را زشت می شمرد .
در سفری که به زیارت خانه خدا رفت بعد از
انجام مناسک به مدینه رهسپارشد، در آنجا توسل
مردم را به پیامبر در نزد قبرآن حضرت انکار
کرد. سپس به نجد مراجعه نمود و از آنجا به بصره
رفت به این قصد که از بصره به شام رود مدتی در
بصره ماندو با بسیاری از اعمال مردم به مخالفت
پرداخت ولی مردم بصره وی را ازشهرخود بیرون
راندند درراه میان بصره وشهرزبیرنزدیک بود از
شدت گرما و تشنگی و پیاده روی هلاک شود اما
مردی از اهل زبیر چون او را در لباس روحانیت
دید در نجات او کوشید جرعه ای آب به او نوشانید
وبرمرکبی سوار کرد و به شهر زبیر برد وی می
خواست به شام سفر کند ولی چون توشه و خرج سفر
به قدر کافی نداشت مقصد را عوض کرد و رهسپار
شهراحسا شدوازآنجا آهنگ شهرحریمله از شهرهای
نجد را نمود .در این هنگام که سال 1139بود پدرش
عبدالوهاب ازعیینه به حریمله انتقال یافته بود شیخ
محمد ملازم پدر شد وکتابهایی را نزد اوفرا گرفت
و به انکار عقاید مردم نجد پرداخت به این مناسبت
میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت همچنین بین
اوو مردم نجد منازعات سختی رخ داد و این امر چند
سال دوام یافت تا اینکه در سال 1153پدرش از دنیا رفت .
شیخ محمد پساز مرگ پدر به اظهار عقاید خود و انکار
قسمتی از اعمال مذهبی مردم پرداخت و جمعی از مردم
حریمله از او پیروی کردند و کار وی شهرت یافت وی
از شهر حریمله به شهر عیینه رفت رئیس عیینه در آن
وقت (عثمان بن حمد) بود عثمان شیخ را پذیرفت و در نظر
گرفت او را یاری کند شیخ محمد نیز در مقابل اظهار امید
واری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد اطاعت کنند
خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا
رسیدوی نامه ای برای عثمان نوشت که نتیجه اش
این شد که عثمان شیخ را نزد خود خواند و عذر او
را خواست شیخ محمد به او پاسخ داد که اگر مرا
مالک شوی تمام نجد رامالک خواهی شد اما عثمان
از او اعراض کرد و او را ازشهر عیینه بیرون راند
شیخ محمد در سال 1160پس از آنکه از عیینه بیرون
رانده شد رهسپار درعیه از شهر های معروف نجد
گردید درآن وقت امیر درعیه محمد بن مسعود(جد آل
سعود ) بود وی به دیدن شیخ رفت و عزت و نیکی را
به او مژده داد شیخ نیز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد
را به وی بشارت داد و بدین ترتیب ارتباط میان شیخ و
آل سعودآغاز گردید درآن وقت که شیخ محمد به درعیه
آمد و بامحمدبن مسعود توافق کرد ،مردم آنجا در نهایت
تنگدستی واحتیاج بودند.«آلوسی» ازقول«ابن بشرنجدی»
نقل می کندکه من در اول کار شاهد تنگدستی مردم بودم
سپس آن شهر را درزمان سعود مشاهده کردم در حالیکه
مردم آن از ثروت فراوان برخوردار بودندو......
روزی در البته ابن بشر منبع این ثروت را شرح نداده
است ولی آنچنان که از سیاق تاریخ بر می آید از حمله به
مسلمانان قبائل وشهرهای دیگرنجد (به جرم موافقت نکردن
با عقاید وی)و به غنیمت گرفتن و غارت کردن اموال
آنان به دست آمده بود .شیخ محمد هر جور که میخواست
غنائم را تقسیم می کرد غنائم در دست او بود و حتی امیر
نجد هم با اجازه او سهمی می برد .
و یکی از بزر گترین نقاط ضعف زندگی شیخ این بود که
با مسلمانانی که با عقاید او مخالف بودند معامله کافر حربی
میکرد یعنی جان و مال و ناموس آنان را بی ارزش میدانست .
او به توحید غلطی که خود قبول داشت دعوت میکرد هر کس
می پذیرفت خون و مالش در امان بود و هر کس نمی پذیرفت مانند
کفار حربی خون و مالش حلال و مباح بود.
جنگها یی که وهابیان درنجد و خارج از نجد از قبیل یمن و
حجازواطراف سوریه وعر اق میکردند برهمین پایه قرار
داشت.هر شهری که به جنگ وغلبه بران دست می یافتند
برایشان حلال بود اگر می توانستند انرا جزو متصرفات
واملاک خود قرارمی دادند والاّبه غنائمی که به دست اورده
بودند اکتفاء می کردند.کسانی که با عقاید او موافقت می کردند
ودعوت او را می پذیرفتند باید با او بیعت نمایند واگر کسانی
که به مقابله برخیزند باید کشته شوند واموالشان تقسیم گردد .
طبق این رویه مثلااز اهالی یک قریه به نام فصول در شهر
احسا سیصد مرد را به قتل رسانید ند واموالشانبه غارت
بردند .شیخ محمد بن الوهاب در سال1206درگذشت وپس از
شیخ محمد هم پیروان او به همین روش ادامه دادند مثل ا در سال
1216امیر سعود وهابی سپاهی مرکب از بیست هزار مرد
جنگی تشکیل داد و به شهر کربلا حمله ور شدو در آن فجایع
بسیار و رسوایی بی حدی را به بار آورد 5000یا بیشتر را
به قتل رسانید پس از جنگ امیر مسعود به خزانه های امام حسین
مراجعه کرد و هر چه مال و اشیاء نفیس در آنجا بود به غارت برد
وهابیها متجاوز از 12 سال به کربلا و شهرهای اطراف آن از
جمله نجف اشرف حمله می کردند .
توحیدی که شیخ محمد و پیروان او به آن دعوت می کردند
پیروی از ظاهر پاره ای از آیات و احادیث برای ذات باری تعالی
اثبات جهت می کردند و او را دارای اعضا و جوارح می دانستند
« آلوسی» در این باره گفته است که «وهابیان» به پیروی از
ابن تمیمه به احادیثی که به فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا
دلالت میکند تصدیق دارند و میگویند خدا از عرش به آسمان
دنیا فرود می آید و میگوید «هل من مستغفر آیا استغفار کننده ای
هست که از گناهانش طلب استغفار کند»و همچنین اقرار
دارند به اینکه در روز قیامت خدا به صحرای محشر
می آید زیرا خود او فرموده است « و جاء ربک و الملک
صفاً صفّاً»(سوره فجر آیه 33)و خداوند به هر یک از مخلوقات
خود به هر طور که بخواهد نزدیک می شود همچنان که خود
گفته است «و نحن اقرب الیه من حبل الورید »(سوره ق آیه 16).
منم حرف دارم
ابن تیمیه همانطور که از کتاب الرد علی الا خنا ئی اوبر می اید.
احا دیث مربوط به زیارت پیامبر(ص) را مجعول دانسته و گفته
است که اگرکسی معتقدباشد که وجود او در زمان حیات است غلط
بزرگی مرتکب شده است ونظیر این سخن را شیخ محمد وپیروان
اوشدید ترگفته اند .
عقاید و گفته های باطل وهابیان باعث شده که برخی که اسلام رااز
دیدگاه انان مطالعه کرده اند بگو ینداسلام دین خشک وجامدی است
که به درد همه زمانها نمی خورد. «لوتروپ ستودارد» میگویدوهابیان
درتعصب به راه افراط رفته اند ودراثر این امورگروهی نکته گیر
برخا سته روش وهابی رابر دهان قرارداده اند که حقیقت وطبیعت
اسلام بااحوال ترقی وتبدیل جامعه موافق نمی شودوباتغییر زمان
نمی سازد .از همان وقت که شیخ محمدبن عبدالوهاب عقاید خود را
به پذیرفتن آنهادعوت کرد گروه زیادی ازعلمای بزرگ به مخالفت با
عقاید او پرداختندنخستین کسیکه به شدت با اوبه مخا لفت برخاست
پدرش عبدالوهاب وسپس برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب بودند
که هردوازعلمای حنبلی محسوب میشوند.شیخ سلیمان کتابی تحت
عنوان (الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه)تالیف کرد ودرآن
عقاید برادرش راردکرد .زینی دحلان گویدپدر شیخ محمد مردی
صالح ازا هل علم بود. برادرش شیخ سلیمان نیز از اهل علم محسوب
می شد و چون شیخ عبدالوهاب و شیخ سلیمان درابتدای امر یعنی از
زمانی که شیخ محمددرمدینه به تحصیل اشتغال داشت از سخنان وکار
های او دریافته بودند که چنان داعیه ای دارداورا سرزنش می کردند و
مردم راازوی بر حذر می داشتند . «عباس محمودعقاد»میگوید بزرگترین
مخالفان شیخ محمد برادرش شیخ سلیمان بود.عقاد همچنین گفته است
شیخ سلیمان در ضمن این که سخنان برادرش را به شدت رد میکندمی گوید
اموری که وهابیان انراموجب شرک وکفرمیدانندوانرابهانه مباح شدن
مال وجان مسلمانان می پندارنددر زمان ائمه اسلام به وجود امده بود
ولی از هیچیک ازائمه اسلام شنیده وروایت نشده است که مر تکبین این
اعمالرا کافریا مرتد دانسته و دستورجهاد با انان راداده باشندویا اینکه
بلاد مسلمانان را به همان گو نه که شما می گو ییدبلادشرک ودارالکفر
نامیده باشند .در پایان باید دانستکه شیخ محمد بن عبدالوهاب مبتکر و
آورنده عقاید وهابیان نیست . بلکه قرنها قبل از او این عقاید به صورتهای
گوناگون از افرادی مانند ابن تیمیه و شاگرد او ابن القیم اظهارشده ولی به
صورت مذهب تازه ای در نیامده و طرفداران زیادی پیدا نکرده بود.
ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه از علمای حنبلی که
در728هجری قمری درگذشته است چون عقاید و ارائی بر خلاف
معتقدات عموم فرقه های اسلامی اظهار می داشت پیوسته مورد
مخالفت علمای دیگر قرار داشت و به عقیده محققین ،همین عقاید
ابن تیمیه است که بعداً اساس معتقدات وهابیان راتشکیل داده است .
وقتی ابن تیمیه عقاید خود را اشکار ساخت ،ودر این زمینه کتابهایی
را منتشر نموداز طرف علماءاسلام و در رأس انان علماءاهل سنت
از جهت جلوگیری از فساد ،دوکار صورت گرفت :
الف- نقد عقاید و آراء او و دراین مورد به برخی ازز کتاب هایی که به
عنوان نقد عقاید او نوشته شده است اشاره می کنیم :
1-"شفاءالسقام فی زیارةقبر خیر الانام ":نگارش تقی الدین سبکی .
2-"الدرة المضئة فی الرد علی ابن تیمیه "نیز نگارش او.
3-"المقالة المرضیة" تألیف قاضی قضات فرقه مالکی به نام
"تقی الدین ابی عبداللّه اخنائی ".
4-"نجم المهتدی و رجم المقتدی "نگارش فخر بن مع لم قرشی .
5- دفع الشبهة" نگارش تقی الدین الحصنی .
6-" التحفة المختارة فی الرد علی منکر الزیارة"نگارش تاج الدین .
اینها یک رشته ردیه هایی است که بر عقاید "ابن تیمیه "نوشممته شده
و از این طریق بی پایگی آراء او روشن گردیده است .
ب-کار دوم اینکه مراجع فتوی در عصر او از اهل تسنن به تفسیق و
گاهی به تکفیر او برخاسته و بدعت گذاریاو را فاش ساخته اند.
وقتی عقاید او را درباره زیارت پیامبر (ص) به قاضی قضات مصر
البدر بن جماعه نوشتند وی در زیر ورقه نوشت .زیارت پیامبر (ص)
فضیلت وسنت است وهمه علماء بر ان اتفاق نظر دارند ان کس که زیارت
پیامبر (ص)را حرام میداند باید نزد علماء توبیخ شود واز ابراز چنین گفتار
با ز داشته شود واگر مؤثر نیفتاد زندانی گردد و معرفی شود تا مردم از او
پیروی کنند. نه تنها قاضی قضات فرقه ی شافعی درباره ی او چنین نظر
داد بلکه قاضی قضات سه مذهب دیگر در کشور مصر هر کدام به گونه ای
نظر او را تأیید کردند ومشروح این قسمت را می توانید در کتاب" دفع الشبهة"
نگارش تقی الدین الحصنی مطالعه بفرمایید.
گذشته از این، معاصراو "ذهبی " که از نویسندگان بزرگ درقرن هشتم
هجری است وآثار ارزنده ای در تا ریخ و رجال دارد ، در نامه دوستانه ای
که به او نوشته ،او رادر اشاعه فساد و ضلالت همتای حجاج خوا نده است
این نامه را مؤلف" تکملة السیف الصیقل " صفحه 190 در کتاب خود
آورده است و مرحوم علا مه امینی متن آن را در جلد پنجم الغدیر نقل کرده
است .غائله "ابن تیمیه "با مرگ او در سال 728در زندان شام فروکش کرد
وشاگرد معروف او ابن القیم هرچند به ترویج افکار استاد خودپرداخت ولی
درزمان های بعد اثری از چنین افکا ر وآرا ءنبود . ولی آنگاه که فرزند
"عبدالوهاب " تحت تأثیر افکار "ابن تیمیه "قرار گرفت وآل سعود برای
تحکیم پایه های امارت خود در منطقه "نجد "به حمایت ازاوبرخاستند بار
دیگر عقاید مروثی از ابن تیمیه در مغز برخی از مردم نجد جوانه زد و به
دنبال تعصب های خشک و متأسفانه به نام «توحید» سیل خون تحت عنوان
جهاد با قربانی آن شدند و بار دیگر فرقه ی جدیدی در جا معۀ مسلمین پدید
آمد و تأسف از روزی افزایش یافت که حرمین شریفین در قبضه این گروه
درآمد و نجدیها ی وهابی بر اثر سازش با بریتانیا و دیگر ابر قدرتهای وقت،
براساس متلاشی شدن امپراطوری عثمانی و تقسیم کشورهای عربی میان
ابرقدرتها،بر مکه و مدینه و آ ثار اسلامی دست یافتند و در هدم آثار و اصالتها
و ویرانگری قباب و قبور و بیوت الهی بیش از حد کوشش کردند .
در این موقع علماء شیعه در نقد آراء عبدالوهاب دوشادوش علماء اهل سنت
کوششهای فراوانی انجام دادند و هر دو گروه به نحو احسن جهاد منطقی و علمی
را آغاز کردند.
نخستین ردی که از طرف علماء اهل سنت بر عقاید محمد عبدالوهاب نوشته شد کتاب
«الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة»نگارش سلیمان بن عبدالوهاب برادر
«محمد بن عبدالوهاب »است.
نخستین کتابی که از طرف علماءشیعه بر رد عقاید محمد ابن عبدالوهاب نوشته شد
کتاب «منهج الرشاد» است و مؤلف آن شیخ بزرگوار مرحوم شیخ جعفر«کاشفالغطا»
است که در سال 1228در گذشته است،وی این کتاب را در پاسخ رساله ای که یکی
از امراءآل سعود به نام «عبدالعزیزبن سعود» برای او فرستاده بود نوشت و در آن
رساله مجموع عقاید محمد بن عبدالوهاب را جمع نمود و این کتاب در سال 1343
هجری قمری در نجف چاپ شده است پس از این شخصیت،نقدهای علمی فراوانی
به تناسب حركت هاي وهابي گری در منطقه نگارش یا فته و قسمت مهم آنها چاپ
شده است ولی اکنون حرکتهای وهابی بر اثر ثروت هنگفتی که آل سعود
از طریق فروش نفت به چنگ می آورند افزایش یا فته و سال و ماهی نیست
که از طرف ابو لهب ها و ابو جهل های زمان که کعبه را در قبضه دارند به گو نه ای
به مقدسات اسلامی تو هین نشود و هر روز به نحوی آثار اسلامی از بین نرود .
حرف کو چکی دارم
وهابيان و تعمير قبور او ليا ء خدا
باز هم گوشه هایی را خواهم گفت ولی فرصت یاری نمی کند
به کسانی که سؤالی دارند می گویم :
مسلک وهابی منصوب به شیخ محمد فرزند
(عبدالوهاب )نجدی است که این نسبت از نام
پدر او عبد الوهاب گرفته شده است.و به گفته
برخی از دانشمندان ، علت اینکه این مسلک
را به نام خود شیخ محمد نسبت نداده اند(یعنی
محمدیه)نگفته اند این است که مبادا پیروان
این مذهب نو عی شرکت با نام پیامبر (ص)
پیدا کنند، و ازاین نسبت سوء استفاده نمایند .
شیخ محمد در سال 1115 هجری قمری در
شهر (عُیینه) ازشهرهای(نجد) تولد یافت.پدرش
در آن شهر قاضی بود .شیخ ازکودکی به
مطا لعه کتب تفسیر و حدیث وعقا ئد سخت
علاقه داشت وفقه حنبلی را نزد پدر خود که از
علماء حنبلی بود،آموخت، وی ازآغازجوانی
بسیاری از اعمال مذهبی (نجد) را زشت می شمرد .
در سفری که به زیارت خانه خدا رفت بعد از
انجام مناسک به مدینه رهسپارشد، در آنجا توسل
مردم را به پیامبر در نزد قبرآن حضرت انکار
کرد. سپس به نجد مراجعه نمود و از آنجا به بصره
رفت به این قصد که از بصره به شام رود مدتی در
بصره ماندو با بسیاری از اعمال مردم به مخالفت
پرداخت ولی مردم بصره وی را ازشهرخود بیرون
راندند درراه میان بصره وشهرزبیرنزدیک بود از
شدت گرما و تشنگی و پیاده روی هلاک شود اما
مردی از اهل زبیر چون او را در لباس روحانیت
دید در نجات او کوشید جرعه ای آب به او نوشانید
وبرمرکبی سوار کرد و به شهر زبیر برد وی می
خواست به شام سفر کند ولی چون توشه و خرج سفر
به قدر کافی نداشت مقصد را عوض کرد و رهسپار
شهراحسا شدوازآنجا آهنگ شهرحریمله از شهرهای
نجد را نمود .در این هنگام که سال 1139بود پدرش
عبدالوهاب ازعیینه به حریمله انتقال یافته بود شیخ
محمد ملازم پدر شد وکتابهایی را نزد اوفرا گرفت
و به انکار عقاید مردم نجد پرداخت به این مناسبت
میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت همچنین بین
اوو مردم نجد منازعات سختی رخ داد و این امر چند
سال دوام یافت تا اینکه در سال 1153پدرش از دنیا رفت .
شیخ محمد پساز مرگ پدر به اظهار عقاید خود و انکار
قسمتی از اعمال مذهبی مردم پرداخت و جمعی از مردم
حریمله از او پیروی کردند و کار وی شهرت یافت وی
از شهر حریمله به شهر عیینه رفت رئیس عیینه در آن
وقت (عثمان بن حمد) بود عثمان شیخ را پذیرفت و در نظر
گرفت او را یاری کند شیخ محمد نیز در مقابل اظهار امید
واری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد اطاعت کنند
خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا
رسیدوی نامه ای برای عثمان نوشت که نتیجه اش
این شد که عثمان شیخ را نزد خود خواند و عذر او
را خواست شیخ محمد به او پاسخ داد که اگر مرا
مالک شوی تمام نجد رامالک خواهی شد اما عثمان
از او اعراض کرد و او را ازشهر عیینه بیرون راند
شیخ محمد در سال 1160پس از آنکه از عیینه بیرون
رانده شد رهسپار درعیه از شهر های معروف نجد
گردید درآن وقت امیر درعیه محمد بن مسعود(جد آل
سعود ) بود وی به دیدن شیخ رفت و عزت و نیکی را
به او مژده داد شیخ نیز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد
را به وی بشارت داد و بدین ترتیب ارتباط میان شیخ و
آل سعودآغاز گردید درآن وقت که شیخ محمد به درعیه
آمد و بامحمدبن مسعود توافق کرد ،مردم آنجا در نهایت
تنگدستی واحتیاج بودند.«آلوسی» ازقول«ابن بشرنجدی»
نقل می کندکه من در اول کار شاهد تنگدستی مردم بودم
سپس آن شهر را درزمان سعود مشاهده کردم در حالیکه
مردم آن از ثروت فراوان برخوردار بودندو......
روزی در البته ابن بشر منبع این ثروت را شرح نداده
است ولی آنچنان که از سیاق تاریخ بر می آید از حمله به
مسلمانان قبائل وشهرهای دیگرنجد (به جرم موافقت نکردن
با عقاید وی)و به غنیمت گرفتن و غارت کردن اموال
آنان به دست آمده بود .شیخ محمد هر جور که میخواست
غنائم را تقسیم می کرد غنائم در دست او بود و حتی امیر
نجد هم با اجازه او سهمی می برد .
و یکی از بزر گترین نقاط ضعف زندگی شیخ این بود که
با مسلمانانی که با عقاید او مخالف بودند معامله کافر حربی
میکرد یعنی جان و مال و ناموس آنان را بی ارزش میدانست .
او به توحید غلطی که خود قبول داشت دعوت میکرد هر کس
می پذیرفت خون و مالش در امان بود و هر کس نمی پذیرفت مانند
کفار حربی خون و مالش حلال و مباح بود.
جنگها یی که وهابیان درنجد و خارج از نجد از قبیل یمن و
حجازواطراف سوریه وعر اق میکردند برهمین پایه قرار
داشت.هر شهری که به جنگ وغلبه بران دست می یافتند
برایشان حلال بود اگر می توانستند انرا جزو متصرفات
واملاک خود قرارمی دادند والاّبه غنائمی که به دست اورده
بودند اکتفاء می کردند.کسانی که با عقاید او موافقت می کردند
ودعوت او را می پذیرفتند باید با او بیعت نمایند واگر کسانی
که به مقابله برخیزند باید کشته شوند واموالشان تقسیم گردد .
طبق این رویه مثلااز اهالی یک قریه به نام فصول در شهر
احسا سیصد مرد را به قتل رسانید ند واموالشانبه غارت
بردند .شیخ محمد بن الوهاب در سال1206درگذشت وپس از
شیخ محمد هم پیروان او به همین روش ادامه دادند مثل ا در سال
1216امیر سعود وهابی سپاهی مرکب از بیست هزار مرد
جنگی تشکیل داد و به شهر کربلا حمله ور شدو در آن فجایع
بسیار و رسوایی بی حدی را به بار آورد 5000یا بیشتر را
به قتل رسانید پس از جنگ امیر مسعود به خزانه های امام حسین
مراجعه کرد و هر چه مال و اشیاء نفیس در آنجا بود به غارت برد
وهابیها متجاوز از 12 سال به کربلا و شهرهای اطراف آن از
جمله نجف اشرف حمله می کردند .
توحیدی که شیخ محمد و پیروان او به آن دعوت می کردند
پیروی از ظاهر پاره ای از آیات و احادیث برای ذات باری تعالی
اثبات جهت می کردند و او را دارای اعضا و جوارح می دانستند
« آلوسی» در این باره گفته است که «وهابیان» به پیروی از
ابن تمیمه به احادیثی که به فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا
دلالت میکند تصدیق دارند و میگویند خدا از عرش به آسمان
دنیا فرود می آید و میگوید «هل من مستغفر آیا استغفار کننده ای
هست که از گناهانش طلب استغفار کند»و همچنین اقرار
دارند به اینکه در روز قیامت خدا به صحرای محشر
می آید زیرا خود او فرموده است « و جاء ربک و الملک
صفاً صفّاً»(سوره فجر آیه 33)و خداوند به هر یک از مخلوقات
خود به هر طور که بخواهد نزدیک می شود همچنان که خود
گفته است «و نحن اقرب الیه من حبل الورید »(سوره ق آیه 16).
منم حرف دارم
ابن تیمیه همانطور که از کتاب الرد علی الا خنا ئی اوبر می اید.
احا دیث مربوط به زیارت پیامبر(ص) را مجعول دانسته و گفته
است که اگرکسی معتقدباشد که وجود او در زمان حیات است غلط
بزرگی مرتکب شده است ونظیر این سخن را شیخ محمد وپیروان
اوشدید ترگفته اند .
عقاید و گفته های باطل وهابیان باعث شده که برخی که اسلام رااز
دیدگاه انان مطالعه کرده اند بگو ینداسلام دین خشک وجامدی است
که به درد همه زمانها نمی خورد. «لوتروپ ستودارد» میگویدوهابیان
درتعصب به راه افراط رفته اند ودراثر این امورگروهی نکته گیر
برخا سته روش وهابی رابر دهان قرارداده اند که حقیقت وطبیعت
اسلام بااحوال ترقی وتبدیل جامعه موافق نمی شودوباتغییر زمان
نمی سازد .از همان وقت که شیخ محمدبن عبدالوهاب عقاید خود را
به پذیرفتن آنهادعوت کرد گروه زیادی ازعلمای بزرگ به مخالفت با
عقاید او پرداختندنخستین کسیکه به شدت با اوبه مخا لفت برخاست
پدرش عبدالوهاب وسپس برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب بودند
که هردوازعلمای حنبلی محسوب میشوند.شیخ سلیمان کتابی تحت
عنوان (الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه)تالیف کرد ودرآن
عقاید برادرش راردکرد .زینی دحلان گویدپدر شیخ محمد مردی
صالح ازا هل علم بود. برادرش شیخ سلیمان نیز از اهل علم محسوب
می شد و چون شیخ عبدالوهاب و شیخ سلیمان درابتدای امر یعنی از
زمانی که شیخ محمددرمدینه به تحصیل اشتغال داشت از سخنان وکار
های او دریافته بودند که چنان داعیه ای دارداورا سرزنش می کردند و
مردم راازوی بر حذر می داشتند . «عباس محمودعقاد»میگوید بزرگترین
مخالفان شیخ محمد برادرش شیخ سلیمان بود.عقاد همچنین گفته است
شیخ سلیمان در ضمن این که سخنان برادرش را به شدت رد میکندمی گوید
اموری که وهابیان انراموجب شرک وکفرمیدانندوانرابهانه مباح شدن
مال وجان مسلمانان می پندارنددر زمان ائمه اسلام به وجود امده بود
ولی از هیچیک ازائمه اسلام شنیده وروایت نشده است که مر تکبین این
اعمالرا کافریا مرتد دانسته و دستورجهاد با انان راداده باشندویا اینکه
بلاد مسلمانان را به همان گو نه که شما می گو ییدبلادشرک ودارالکفر
نامیده باشند .در پایان باید دانستکه شیخ محمد بن عبدالوهاب مبتکر و
آورنده عقاید وهابیان نیست . بلکه قرنها قبل از او این عقاید به صورتهای
گوناگون از افرادی مانند ابن تیمیه و شاگرد او ابن القیم اظهارشده ولی به
صورت مذهب تازه ای در نیامده و طرفداران زیادی پیدا نکرده بود.
ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه از علمای حنبلی که
در728هجری قمری درگذشته است چون عقاید و ارائی بر خلاف
معتقدات عموم فرقه های اسلامی اظهار می داشت پیوسته مورد
مخالفت علمای دیگر قرار داشت و به عقیده محققین ،همین عقاید
ابن تیمیه است که بعداً اساس معتقدات وهابیان راتشکیل داده است .
وقتی ابن تیمیه عقاید خود را اشکار ساخت ،ودر این زمینه کتابهایی
را منتشر نموداز طرف علماءاسلام و در رأس انان علماءاهل سنت
از جهت جلوگیری از فساد ،دوکار صورت گرفت :
الف- نقد عقاید و آراء او و دراین مورد به برخی ازز کتاب هایی که به
عنوان نقد عقاید او نوشته شده است اشاره می کنیم :
1-"شفاءالسقام فی زیارةقبر خیر الانام ":نگارش تقی الدین سبکی .
2-"الدرة المضئة فی الرد علی ابن تیمیه "نیز نگارش او.
3-"المقالة المرضیة" تألیف قاضی قضات فرقه مالکی به نام
"تقی الدین ابی عبداللّه اخنائی ".
4-"نجم المهتدی و رجم المقتدی "نگارش فخر بن مع لم قرشی .
5- دفع الشبهة" نگارش تقی الدین الحصنی .
6-" التحفة المختارة فی الرد علی منکر الزیارة"نگارش تاج الدین .
اینها یک رشته ردیه هایی است که بر عقاید "ابن تیمیه "نوشممته شده
و از این طریق بی پایگی آراء او روشن گردیده است .
ب-کار دوم اینکه مراجع فتوی در عصر او از اهل تسنن به تفسیق و
گاهی به تکفیر او برخاسته و بدعت گذاریاو را فاش ساخته اند.
وقتی عقاید او را درباره زیارت پیامبر (ص) به قاضی قضات مصر
البدر بن جماعه نوشتند وی در زیر ورقه نوشت .زیارت پیامبر (ص)
فضیلت وسنت است وهمه علماء بر ان اتفاق نظر دارند ان کس که زیارت
پیامبر (ص)را حرام میداند باید نزد علماء توبیخ شود واز ابراز چنین گفتار
با ز داشته شود واگر مؤثر نیفتاد زندانی گردد و معرفی شود تا مردم از او
پیروی کنند. نه تنها قاضی قضات فرقه ی شافعی درباره ی او چنین نظر
داد بلکه قاضی قضات سه مذهب دیگر در کشور مصر هر کدام به گونه ای
نظر او را تأیید کردند ومشروح این قسمت را می توانید در کتاب" دفع الشبهة"
نگارش تقی الدین الحصنی مطالعه بفرمایید.
گذشته از این، معاصراو "ذهبی " که از نویسندگان بزرگ درقرن هشتم
هجری است وآثار ارزنده ای در تا ریخ و رجال دارد ، در نامه دوستانه ای
که به او نوشته ،او رادر اشاعه فساد و ضلالت همتای حجاج خوا نده است
این نامه را مؤلف" تکملة السیف الصیقل " صفحه 190 در کتاب خود
آورده است و مرحوم علا مه امینی متن آن را در جلد پنجم الغدیر نقل کرده
است .غائله "ابن تیمیه "با مرگ او در سال 728در زندان شام فروکش کرد
وشاگرد معروف او ابن القیم هرچند به ترویج افکار استاد خودپرداخت ولی
درزمان های بعد اثری از چنین افکا ر وآرا ءنبود . ولی آنگاه که فرزند
"عبدالوهاب " تحت تأثیر افکار "ابن تیمیه "قرار گرفت وآل سعود برای
تحکیم پایه های امارت خود در منطقه "نجد "به حمایت ازاوبرخاستند بار
دیگر عقاید مروثی از ابن تیمیه در مغز برخی از مردم نجد جوانه زد و به
دنبال تعصب های خشک و متأسفانه به نام «توحید» سیل خون تحت عنوان
جهاد با قربانی آن شدند و بار دیگر فرقه ی جدیدی در جا معۀ مسلمین پدید
آمد و تأسف از روزی افزایش یافت که حرمین شریفین در قبضه این گروه
درآمد و نجدیها ی وهابی بر اثر سازش با بریتانیا و دیگر ابر قدرتهای وقت،
براساس متلاشی شدن امپراطوری عثمانی و تقسیم کشورهای عربی میان
ابرقدرتها،بر مکه و مدینه و آ ثار اسلامی دست یافتند و در هدم آثار و اصالتها
و ویرانگری قباب و قبور و بیوت الهی بیش از حد کوشش کردند .
در این موقع علماء شیعه در نقد آراء عبدالوهاب دوشادوش علماء اهل سنت
کوششهای فراوانی انجام دادند و هر دو گروه به نحو احسن جهاد منطقی و علمی
را آغاز کردند.
نخستین ردی که از طرف علماء اهل سنت بر عقاید محمد عبدالوهاب نوشته شد کتاب
«الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة»نگارش سلیمان بن عبدالوهاب برادر
«محمد بن عبدالوهاب »است.
نخستین کتابی که از طرف علماءشیعه بر رد عقاید محمد ابن عبدالوهاب نوشته شد
کتاب «منهج الرشاد» است و مؤلف آن شیخ بزرگوار مرحوم شیخ جعفر«کاشفالغطا»
است که در سال 1228در گذشته است،وی این کتاب را در پاسخ رساله ای که یکی
از امراءآل سعود به نام «عبدالعزیزبن سعود» برای او فرستاده بود نوشت و در آن
رساله مجموع عقاید محمد بن عبدالوهاب را جمع نمود و این کتاب در سال 1343
هجری قمری در نجف چاپ شده است پس از این شخصیت،نقدهای علمی فراوانی
به تناسب حركت هاي وهابي گری در منطقه نگارش یا فته و قسمت مهم آنها چاپ
شده است ولی اکنون حرکتهای وهابی بر اثر ثروت هنگفتی که آل سعود
از طریق فروش نفت به چنگ می آورند افزایش یا فته و سال و ماهی نیست
که از طرف ابو لهب ها و ابو جهل های زمان که کعبه را در قبضه دارند به گو نه ای
به مقدسات اسلامی تو هین نشود و هر روز به نحوی آثار اسلامی از بین نرود .
حرف کو چکی دارم
وهابيان و تعمير قبور او ليا ء خدا
باز هم گوشه هایی را خواهم گفت ولی فرصت یاری نمی کند
به کسانی که سؤالی دارند می گویم :
دل من نه فکرمی کنم دل بزرگی رو شکستید ازتون انتظار داشتم
حداقل یه سؤال یا یه نظری در این مورد بدید چون واقعا
خسته شدم و وقت صرف کردم حیفم می یاد نتونم مفید باشم
ولی بذار یه کمی دیگه بنویسم با اینکه جوهر قلبم خشکید اما
یه قلم از سوره ی نون والقلم قرض می گیرم
وهابیت عقیده دارند که توسل به ائمه اطهار ، پیامبر و کلا
هر چیزی غیر خدا شرک است تو چی می گی ؟
اونا می گند اگه تو بیابون داری می ری خیلی ام تشنه هستی
اگه از یکی که اونجا هست آب بخوای از راه طبیعی رفته ای و
اشکالی نداره ولی اگه از یکی از ائمه که زیر خاکند بخوای شرکه
من می گم این حرفشون اشتباهه نه اشتباه بلکه احمقانه هست
ما به تسلط غیبی اولیائ خدا اعتقاد داریم واسه همینم به روح اونها
هم توسل می جوییم دلیلمون هم معجزات و کار های خارق العاده
اونهاست مگر پیامبر نبود که شق القمر کرد یا به تعبیر من تو جای دیگه ای
شق الشجر کرد یا از ائمه خودمون همین بس که پیامبر در حدیث جابر
اونها روتایید کرده اگه وهابی ها قرآن رو قبول دارند یا اگه پیامبر رو قبول
دارند پس چرا این قدر تعصبی و به شکل جاهلی همیشه به ظاهر می چسبند
مگه تو قرآن نیومده که شعائر الهی رو قدر دانی کنیم شعائر از نظر من همون
مقدساتند . مقدسات ما قرآن ، پیامبر و ائمه اطهارند اگه ما به اونها توسل می جوییم
یا بر سر قبر آنها مزار می سازیم نه اینکه به آنها سجده می کنیم بلکه مادر کنار قبور
آنها به همان خدا و به همان قبله رو می کنیم بعضی از وهابیها یا بهتر است بگویم همه
آنها دلا ئلی را ذکر می کنند که در میان آن این حرف عایشه که میگوید :اگر بیم آن نبود که
قبر پیامبر مسجد گردد مسلمانان قبر او را آشکار می کردند جز اینکه بیم دارم که قبر او
مسجد اتخاذ شود.
چرا حقیقت را نمی گوئیم که اصلا ما عایشه را قبول نداریم و تا قیامت بر او لعن
میفرستیم او هم مانند همین وهابیها می خواست شیعه نابود شود و دوست داشت
اسمی از خدا بر زمین نباشد .
وهابیها در دلایل خود برای خراب کردن حرم امامین شریفینمی گویند که:
در آیه ای از قرآن خداوند یهودیان و مسیحیانی را که قبور پیامبران خود را
مسجد کرده اند لعن می کند خوب است بدانید که در این مورد آنها پیامبران و قبر
آنها را قبله و معبود خود قرار داده اند نه ما که فقط آنها را و اسطه می کنیم
و حتی در کنار قبر آنها که نماز می خوانیم رو به قبله و در مقابل
خدای یگانه می ایستیم.
مگه من و تو اگه یه جایی به مشکل بر بخوریم یه بزرگتر یا به اصطلاح خودمونی
یه ریش سفید و واسطه نمی کنیم آیا این به این معنی است که ما پدرمان یا
سر پرست خود را قبول نداریم یا دیگری را در پدر بودن شریک کر ده ا یم
دل من نه فکرمی کنم دل بزرگی رو شکستید ازتون انتظار داشتم
حداقل یه سؤال یا یه نظری در این مورد بدید چون واقعا
خسته شدم و وقت صرف کردم حیفم می یاد نتونم مفید باشم
ولی بذار یه کمی دیگه بنویسم با اینکه جوهر قلبم خشکید اما
یه قلم از سوره ی نون والقلم قرض می گیرم
وهابیت عقیده دارند که توسل به ائمه اطهار ، پیامبر و کلا
هر چیزی غیر خدا شرک است تو چی می گی ؟
اونا می گند اگه تو بیابون داری می ری خیلی ام تشنه هستی
اگه از یکی که اونجا هست آب بخوای از راه طبیعی رفته ای و
اشکالی نداره ولی اگه از یکی از ائمه که زیر خاکند بخوای شرکه
من می گم این حرفشون اشتباهه نه اشتباه بلکه احمقانه هست
ما به تسلط غیبی اولیائ خدا اعتقاد داریم واسه همینم به روح اونها
هم توسل می جوییم دلیلمون هم معجزات و کار های خارق العاده
اونهاست مگر پیامبر نبود که شق القمر کرد یا به تعبیر من تو جای دیگه ای
شق الشجر کرد یا از ائمه خودمون همین بس که پیامبر در حدیث جابر
اونها روتایید کرده اگه وهابی ها قرآن رو قبول دارند یا اگه پیامبر رو قبول
دارند پس چرا این قدر تعصبی و به شکل جاهلی همیشه به ظاهر می چسبند
مگه تو قرآن نیومده که شعائر الهی رو قدر دانی کنیم شعائر از نظر من همون
مقدساتند . مقدسات ما قرآن ، پیامبر و ائمه اطهارند اگه ما به اونها توسل می جوییم
یا بر سر قبر آنها مزار می سازیم نه اینکه به آنها سجده می کنیم بلکه مادر کنار قبور
آنها به همان خدا و به همان قبله رو می کنیم بعضی از وهابیها یا بهتر است بگویم همه
آنها دلا ئلی را ذکر می کنند که در میان آن این حرف عایشه که میگوید :اگر بیم آن نبود که
قبر پیامبر مسجد گردد مسلمانان قبر او را آشکار می کردند جز اینکه بیم دارم که قبر او
مسجد اتخاذ شود.
چرا حقیقت را نمی گوئیم که اصلا ما عایشه را قبول نداریم و تا قیامت بر او لعن
میفرستیم او هم مانند همین وهابیها می خواست شیعه نابود شود و دوست داشت
اسمی از خدا بر زمین نباشد .
وهابیها در دلایل خود برای خراب کردن حرم امامین شریفینمی گویند که:
در آیه ای از قرآن خداوند یهودیان و مسیحیانی را که قبور پیامبران خود را
مسجد کرده اند لعن می کند خوب است بدانید که در این مورد آنها پیامبران و قبر
آنها را قبله و معبود خود قرار داده اند نه ما که فقط آنها را و اسطه می کنیم
و حتی در کنار قبر آنها که نماز می خوانیم رو به قبله و در مقابل
خدای یگانه می ایستیم.
مگه من و تو اگه یه جایی به مشکل بر بخوریم یه بزرگتر یا به اصطلاح خودمونی
یه ریش سفید و واسطه نمی کنیم آیا این به این معنی است که ما پدرمان یا
سر پرست خود را قبول نداریم یا دیگری را در پدر بودن شریک کر ده ا یم
+ نوشته شده توسط مصطفی قدرتی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت
22:33 |